"));
ما تا آخر ایستاده ایم؟
یا حبیب من لا حبیب له

دوستی در وبلاگش جمله زیر را به نقل از بی بی سی نقل کرده بود که برایم جالب بود:
…"همان طور که هنری کیسنیجر بارها تاکید کرده است، رهبران ایران هنوز در مورد این که آیا مسئول اداره یک کشور هستند یا مسئول پیشبرد یک نهضت، تکلیف خود را تعیین نکرده اند."
آنچه اکنون در پی آنم نه پاسخ گویی به این ادعا و برخورد ارزشی و بحث در مورد درستی یا نادرستی آن– که گمان می کنم تا حدودی نیز درست است- و نه مرور بر سابقه ی خصمانه و دشمنی های امثال کسینجر با ایران و تأثیر آن بر صحت و سقم ادعاهای آنان و نه حتی بررسی تأثیر عدم درک صحیح و میدانی آنان از جامعه ایرانی پس از انقلاب 1979 میلادی است. تنها می خواهم به آنچه بدان باور دارم اشارتی کنم و دیگر هیچ...
... برای درک صحیح و درست از جامعه ایرانی و به تبع آن رهبران جامعه ایران بایستی به اندکی قبل تر برگردیم، به سال 1979 میلادی، زمانی که آرام ترین انقلاب دنیا در نقطه ای استراتژیک در حال اتفاق بود، خاور میانه، انبار ذخیره نفت – استراتژیک ترین کالای خام دنیا- ، شاهراه ارتباطی دنیای قدیم و جدید، پل ارتباط آسیا ، اروپا و آفریقا و مهد تمدن های بزرگ، جهانی و تاثیر گذار بر زندگانی بشریت نوین...
...در این سال پیر مردی هفتاد و چند ساله که رهبری نهضتی لااقل پانزده ساله را بر دوش دارد به وطن خویش باز می گردد.هم او که پانزده سال پیش تر -که نهضتی چنین عظیم را به راه انداخته بود- فریاد وا اسلاما سر داده بود و از خفت ایرانی و مسلمان در دنیا دل خون بود.پیر مردی که خودِ وجود او "نه بزرگ"ی بود به همه ی تئوری های موجود در عرصه سیاست دنیای آن روزگار که در شرق اش دعوی "دین افیون توده هاست" بام تا شام به گوش می رسید و در غرب اش دین را در عرصه اجتماع نه کاری بود که انجام دهد و نه گره ای که بگشاید؛ تنها و تنها یکی از خصوصیات فردی اشخاص و جزء حریم شخصی آنان بود.مردی که نه تنها کلام و گفتار و کردارش که حتی لباس اش هم لباس دین بود.
باری به هر جهت انقلابی در این گوشه دنیا شکل گرفت که هیچ تئوری علمی-از آن سان که مادّیون و ماتریالست ها علم اش می نامند-یارای آن را نداشت که به توجیه و تبیین اش بنشیند.
با پیروزی این انقلاب غرب و شرق دنیای آن روزگار، خود را در برابر یک دشمن مشترک، هم جبهه دیدند -دشمنی که هیچ کدام آنان را به هیچ نمی انگاشت و جَبهه ی سجود بر آستان هیچ یک نمی سایید، بل " نه شرقی و نه غربی" را جزء اصلی ترین خواست های خود قرار داده بود-.حالا دیگر دنیا به دو قطب واقعی بدل گشته بود،قطب خدا مدار و قطب دنیا مدار-شاید هم خدا ندار-. دوباره صدای فطرت از حلقوم های بریده به گوش رسید و بانگ معنویت از پس قرون و اعصار تهی از خدا آشکار گشت.نهضتی به راه افتاد که بنیان تمدن و جاهلیت نوین را به لرزه در آورده بود.
حالا ایران تبدیل به قطب آرمانی ستمدیدگان و مستضعفین عالم شده بود و آنان هر آن چه را که در خیال های شبانه خویش به اشک شوق می شستند اکنون در تجلی سپیده دمان امید نظاره گر بودند. در این میان بودند کسانی که نخواستند و شاید هم نتوانستند باور کنند که ایران امّ القرای جهان اسلام و مأمن مظلومان جهان گشته است و چه توجیهی جز خودباختگی خودی ها و عداوت و عناد دیگران باقی می ماند؟
در ایران تمدن نوینی در حال شکل گیری است که از پایه و اساس با تمدن های دیگر متفاوت است. تمدنی که در آن حاکمیت از آن خداست که از مجرای خواست مردم به بار می نشیند، تمدنی که در آن نه می خواهیم ظالم باشیم و نه مظلوم، تمدنی که دین برای همه ی ابعاد آن حرف برای گفتن دارد، تمدنی که انسان ارزشمند تر از آن است که ابزار نیل به اهداف شود و...
ادامه دارد...

برچسب‌ها: ,

تا به حال 3 نفر نظر خود را گفته‌اند:
Anonymous ناشناس گفت...
سلام به رفقایی از جنس عدم
اگر احیانا کسی راش افتاد این طرفا و این مطلب و بعلاوه اش نظرات مربوطه اش رو خوند یه خواهش دارم دوستانه :
همه حرفای ما و آمیز فرنگیس و فضلای دیگه یه طرف ، جون داداش وصیتنامه حضرت امام(ره) رو اقلا یه بار بخونین. می ارزه. هر کی خونده می دونه چی میگم.
یا علی مددی
ارادتمند
چشم به راه

Anonymous بیان گفت...
سلام بروزم.

سلام.

تلاش برای اثبات توانایی های زن به این صورت وشکل از اندیشه های مرد گرایی برمی خیزد که ارزش و اصالت را به جنس مذکر می دهد و می کوشد تا زنان را برانگیزد که خود را به مردان برسانند و چون آنان بیاندیشند و احساس و عواطفی مردانه داشته باشند و نقشی چون آنان بیافرینند که این تحقیری بزرگ نسبت به زن است و حال آنکه به هر نسبتی که زن به کارهای مردانه پرداخته است خواص و حالات دقیق و ظریف و لازم زنانه را از دست داده است.
با مطلبي با موضوع زن در اجتماع آپ هستم.

ارسال یک نظر