کورش علیانی
یا لطیف

کورش علیانی عزیز
سلام
این چند خط را که می نویسم نه از باب نصیحت است که "کارهای چنین حد هر سیاهی نیست" و نه از باب خرده گیری که "محتسب داند که من این کارها کمتر کنم".این چند روز که از نوشتن مطلب جدید وبلاگت می گذرد همه اش توی این فکرم که باید برایت بنویسم یا نه؟باید بگویم که غصه دار شدم از نوشتنت یا نه؟باید آن ها که ندیده اند نوشته ات را و این جا را می بینند نوشته ات را بخوانند یا نه؟و هزار باید و پرسش دیگر...
امشب که می بینم دوباره در "این شب ها" هستی و حالا می خواهی از سیره برای این مردم بگویی دوباره داغ دلم تازه می شود،دوباره میل نوشتنم تازه می شود و غصه ام تجدید.
فکر می کنم باید بگویم اول بار که توی صفحه صدا و سیما دیدمت امید تازه ای پیدا کردم که شاید بشود امید بست که نگاه تازه ای به خیلی چیزها کرد؛ دوباره از نو نشست و "باز هم از سر نو" نگاه کرد-به خیلی چیز ها که برنامه سازان کلیشه ای صدا و سیما شاید حتی فکرشان هم نرسد-.و الحق که امیدم پر بی راه نبود، این ها را که می نویسم برای این است که بگویم نگاهم نه این است که "یا با ما و یا بر ما".
در این نامه بر آنم که تا آن جا که در توان دارم حرف هایم از مایه "نصح" باشد که خیرخواهی برادرانه حلاوتی دارد که" اشهی لنا و احلی من قبله العذارا".
کاری ندارم که تحلیل من و تو احتمالا در فقره اتفاقات اخیر ممکن است متفاوت باشد و هر کداممان از دریچه نگاه خود به این اتفاقات نگاه کنیم و ...
اما از تو سوال دارم که با کدام حجت شرعی و با کدام دلیل عقلی توی کورش علیانی که احتمالا روزی چند ده نفر وبلاگت را می بینند در نوشته ات به حق یا نا به حق در مورد کسی این گونه می نویسی" چشم‌هایش بی‌فروغ بود و نگاهش نیز بهتر از خود چشم‌ها نبود"که تو خود به تر می دانی که اگر درست باشد این حرف ها مصداق غیبت است و اگر نادرست تهمت.
از تو سوال دارم که از کجای این حرف که "اگر چهار سال بعد من عضو شورای نگه‌بان باشم و موسوی نام‌زد ریاست‌جمهوری شود صلاحیتش را تایید نمی‌کنم."بوی حرص می شنوی؟ از کجا می بینی که به قول خودت حضرت آیت اللهی نگاه به چهار سال و چهل سال بعد دارد؟آیا نمی شود از این حرف ها بوی صداقت شنید که حرفش را فارغ از همه ی این مصلحت اندیشی های این روزگار مردان ناراست سیاست –درست یا غلط- با صداقت می گوید و اگر همه ی مردان سیاست پیشه روزگار ما لااقل به همین اندازه صداقت داشتند حالا دردهای مان این مقدار بزرگ بودند؟
کورش علیانی عزیز
گفته ای که صحیفه را هم آن زمان که قائل اش زنده بود شنیده ای و هم حالا می خوانی توصیه هم کرده بودی که همه کتاب های امام خوانده شود.حالا من از تو سوال دارم که نشنیدی آن پیام امام راکه " از قول من به فرزندان انقلابى‏ام بفرماييد كه تندروى عاقبت خوبى ندارد. اگر آنان جذب حضرات آقايان جامعه محترم مدرسين نشوند، در آينده گرفتار كسانى خواهند شد كه مروّج اسلام امريكايى‏اند"؟(1)یا ندیده ای "بحمداللَّه تعالى شما پيشتازان نهضت اسلامى به وظايف خطير خود عمل كرده و مى‏كنيد و مايه سرفرازى حوزه‏هاى علميه هستيد و قطع عذر كسانى كه در اين موقع خطير يا با سكوت از زير بار مسئوليت شانه خالى كرده يا علاوه امر به سكوت هم مى‏كنند، نموده ايد. هنيئاً لكم‏"؟(2)
قصدم در این مجال نه حمایت از ایشان است که که احتیاجی بدین کار نمی بینم و نه احتجاج با حرف های امام بر صحت و صداقت ایشان که زمانش و مکانش در این مجال نمی گنجد.اما آن چه می خواهم بگویم این است که کورش عزیز؛ من و تو به اندازه کدام یک از کارهای ایشان و امثال ایشان برای این انقلاب زحمت کشیده ایم که حالا راحت می نشینیم و دهان کیبردمان را باز می کنیم و هر چه دل مان می خواهد می نویسیم؟نمی خواهم بگویم که این بزرگان انقلاب نه اشتباه دارند و نه بر خلاف، عملی کرده اند اما این قدر می توانم بخواهم که من وتو حق انصاف را در حق شان رعایت کنیم.
کورش عزیز این حضرت آیت اللهی که تو می گویی و هزاران حضرات دیگر که تو نمی گویی درد پایشان و کرک ریخته کلاه شان پای همین انقلاب و مملکت بوده و حالا نه این که اشتباه نکرده باشند اما من و تو درد پای مان فرداتر که پیر شدیم و کرک ریخته کلاه مان پس فردا که فرتوت شدیم پای چه خواهد بود؟
این چند خط را که برایت نوشتم به حساب رفاقتی بگذار که شاید یک طرفه باشد نه به حساب این دعواهای سیاسی این روزها که دل ها را سخت و سینه ها را تنگ کرده است.شاید هم بشود این نامه را به حساب پلی گذاشت که به قول تو کم ساخته ایم و خراب کردن دیواری که زیاد ساخته ایم.

پی نوشت:

1.صحيفه نور ج‏21 367 نامه به آقاى على مشكينى(انتخابات حوزه علميه قم)
2.صحيفه نور ج‏3 398 نامه به آقاى محمد يزدى(عمل به وظايف و ابراز نگرانى از وضع ايران)

برچسبها:

نگرشی کوتاه بر افکار جاری دانشجویان
این روزها وقتی در بین دانشجویان هستی و به حرفهایشان گوش می دهی به ناگاه و بی اراده دلت می گیرد. مخصوصا اگر اندکی مطالعه تاریخی داشته باشی و از رنج ها و حکایات این مردم باخبر!
دوران انتخابات به سر آمد اما انگار انتخابات نمی خواهد دست از سر این مردم بردارد ؛هر روز اعلامیه و بیانیه و دریغ از یک جو منطق و اعتبار! فارغ از اینکه چه کسی چه شعاری در دانشگاه می دهد، چند شب پیش شنیدن ناخودآگاه صحبت دو تن از دانشجویان خوابگاهی در حالی که از راهرو عبور می کردند نظرم را به شدت جذب کرد که وادار شدم این مطلب را بنویسم. بحث آن دو پیرامون آخرین بیانیه آقای موسوی بود (البته شماره اش را نگفتند!) رفیق پرسید: میرحسین در آخرین بیانیه اش چه گفته؟! دوست جواب داد: گفته تا پای شهادت هستم!!
قلب برخی مفاهیم در بین دانشجویان
این که چرا برای برخی مشتبه شده که حرکات غیر قانونی بعضی افراد معیار جهاد در راه خدا و در نتیجه کشته شدن در راه آن مصداق شهادت, مجال دیگری برای بحث می طلبد اما آنچه که امروز در بین جمع کثیری از دانشجویان می بینیم این است که آنها با مفاهیم اصلی این انقلاب که بر گرفته از مکتب نجات بخش تشیع است به کلی بیگانه اند. مصداقش همین شهادت! برا ی آنها شهادت تنها کشته شدن در راه آن چیزی است که به نظر فرد حق است. دقت کنید! به نظر فرد حق است نه اینکه واقعا حق باشد.
بلاتکلیفی درباره معیار شناخت حق
به نظر بنده این موضوع از آنجا ناشی می شود که در طول سالیان اخیر به غیر از برخی از علما، بقیه گفتار آنچنانی راجع به معیار های حق و باطل ارائه نکرده اند و فقط به مفاهیم کلی نظیر اینکه قرآن معیار شناخت حق است و یا باید به عقل معصوم رجوع کرد، کفایت کرده اند. پر واضح است که اتکا به مفاهیمی که هرکس تعریف و تفسیری از آن دارد برای اکثر مخاطبان- در بهترین شرایط - کم استفاده است.
احساس گرایی به جای منطق
جای بسی تامل دارد که دانشجویان، اکنون به جای تفکر و بحث پیرامون مسائل مختلف اعم از سیاسی یا غیر آن، تنها به ابراز احساسات می پردازند. برای آنانکه اکنون در دانشگاه به سر می برند و یا اطلاعات خوبی از فضای کنونی دانشگاهها دارند این حرف کاملا پذیرفتنی است اما برای اطلاع سایرین عرض می کنم که اگر به دیالوگ یاد شده در بین دو دانشجو برگردیم کاملا متوجه می شویم که این دانشجویان تقریبا به عنوان بردگان فکری عده ای عمل می کنند که تنها هنرشان اعتراض به وضع موجود است( البته از نوع باطل!) چند مثال دیگر برای روشن شدن بیشتر بحث می زنم. لطفا به این شعارها دقت کنید: « وای اگر صانعی حکم جهادم دهد!- ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد!»، « موسوی رای منو پس بگیر!»،«موسوی پرچم ایران منو پس بگیر!» اینها دسته ای از شعارهایی بود که توسط جمع 500 نفری از دانشجویان دانشگاه تبریز سر داده می شد. اینکه ما بخواهیم به علت نادرستی این شعارها بپردازیم مجال دیگری می خواهد و اینجا نیز شانی ندارد اما توجه شما را به این نکته جلب می کنم که با مصاحبه ی اینجانب با برخی از شعاردهنگان مشخص شد که عده ی زیادی از آنها آقای صانعی را نمی شناسند! جالب نیست؟! یعنی آنها اذن جهاد را از کسی می گیرند که نمی شناسند! شاید به راحتی بتوانم این ادعا را بکنم که در طی 5 ساله ی حضور خود در دانشگاه تا کنون با این نوع قشرد دانشجو روبرو نبوده ام! اضافه می کنم اینکه در تظاهرات چند صد نفری دانشجویان در دانشگاه تبریز به نفع آقای موسوی جمع کثیری از دختران چنین شعر می دادند:« به مادرم بگویید، دیگر پسر ندارد!»
اینترنت ام الفساد!
اما فی الواقع چه اتفاقی برای این دانشجویان افتاده است که از اندیشه در بین آنها خبری نیست و آنها تنها بنده ی احساس خویش اند؟ این مسئله نیاز به مداقه ی بیشتری دارد ولی علی ای حال نگارنده یکی از دلایل مهم در کمبود اندیشه ورزی در بین دانشجویان را استفاده بیش از حد آنها از رسانه ی افسار گسیخته ای به نام اینترنت می داند. هم اکنون اینترنت مکانی شده که دانشجویان نه آنچه که واقعا حق است بلکه آن چه را که مورد پسندشان است پیدا کرده و هر روز نیز بر استدلال های غلط و شبهات ذهنی شان دلایل اینترنتی بر می گزینند! بحث از بقیه موارد را به مجالی دیگر موکول می کنم!
بعد التحریر!
از دوستان عزیز خواهشمندم که با ارسال نظر در گسترش بیشتر بحث یاری رسان باشند
از تاخیر طولانی مدتم عذر می خواهم!

برچسبها:

فدای نرگس مستت باد...
یا من ارجوه لکل خیر


این روزها من هم خسته شدم از این همه بی غیرتی، این همه نامردی، این همه تملق و این همه تکبر...شما که جای خود دارید.خدا می داند که گریه کرده ام و دلم برای غربت شما سوخته...خدا می داند که خوانده ام "اللهم انا نشکوا الیک فقد نبینا و" ...خدا می داند که ...می دانم که این روزها می گذرد و آن چه می ماند همه عزت است برای شما و همه ننگ است برای این قدرت طلبان و معاش اندیشان و معاد فراموشان...این روزها دلم خوش است به "یا من یعطی الکثیر بالقلیل" و کیست که نداند همه این مصائب و زحمت ها در برابر آن چه او مقرر کرده بر پاداش مومنین چون شر دنیاست به خیر آخرت و مگر قضایای منتظری و بنی صدر برای این نظام هزینه نداشت و مصیبت و رنج به بار نیاورد؟مگر آن پیر مراد نگفت که "با دلی خونین ...اما آن چه که ماند مگر جز خیر کثیر بود برای انقلاب ؟ و چه کوته اندیش اند آنان که برای متاع دنیا چنین هرآن چه از آبرو و وجدان دارند به حراج آورده اند.و نیک می دانم که "ان العزه لله و لرسوله و للمومنین".همه این ها را می دانم اما چه کنم که هنوز دلم برای غربت شما از کینه دشمنان و جهالت و ترس دوستان و مصلحت اندیشی نخبگان می سوزد.
خداوندا تو شاهد باش که مثل ما مثل "فی العین قذی و فی الحلق شجی" است و دم بر نیاوردنمان نه از ترس مرگ است و نه از ذلت ترس و نه از اندیشه آبرو...
و ای سید و مولای ما و ای مقتدای ما...با اشک چشم و با خون دل برایت می نویسم که بدان فرزندان خمینی که آن زمان در گهواره ها بودند و یا در صلب پدرانشان، اکنون آمده اند تا تاریخ تکرار نشود و با تو این گونه پیمان ببندند که "یا سیدی نفسی لنفسک الفدا...
فدای نرگس مستت باد، هزار زنبق صحرایی
هزار سر همه سودایی، هزار دل همه دریایی

پی نوشت:

1. همه آن چه را می خواستم بگویم محمد رضا زائری در این جا و این جا گفته است.
2. این شعر بهزاد هم درد دل ماست.

برچسبها:

اپیزودانه های یک انتخاب
یا لطیف

1 اللهم انا نرغب الیک...

باید به نام تو شروع کرد که آغازی بر هر پایان و امیدی بهر هر ناامید و چشمه نوری برای دل خسته-شاید هم این از آن امتحان ها باشد که برای ما مهیا کرده ای- حالا بیا و دست بگیر که افتاده ایم...
این جا می نویسم که برایت شکایت کنم و استغفار؛خنده دار است؟چه می شود کرد که هم شکایت دارم و هم شرمسارم.شکایت از آن ها که قرار بود راه نما باشند و شرمسار از آن که راه گم کرده ایم...و این همه جز آن نیست که نام تو بر زبان است و یاد تو از دل فراموش...
آبرو میرود ای ابر خطاپوش ببار
که به دیوان عمل نامه سیاه آمده ایم

2 ندیده اند؟
این آقایان راحت می نشینند و چنگ به هر چه می خواهند می اندازند چون ندیده اند.دعوای برادر با برادر ندیده اند، این پارچه های سه گوش را که به چهره ها بسته بود ندیده اند،آن میله های تخت که در دست دانشجوی این مملکت برای دعوا بود ندیده اند."علی قبادی" را ندیده اند که شب تا صبح دور تا دور خواب گاه دختران کشیک داد تا اتفاقی نیفتد."روح الله متفکر" راندیده اند که مجبور بود وسط آن همه میله به دست حرف بزند تا آرام شوند."طاهر حسن نتاج" را ندیده اند که از اهانت ها توی جلسه گریه کرد،زحمت های "حمید عباسی" را ندیده اند."شاه طاهری" و "زارعی" را ندیده اند که توی چمن های روبروی سلف مجبور بودند هر کدام با ده دوازده نفر بحث کنند. نشنیده اند که دوستی چشم در چشم تو شعار مرگ برایت سر دهد.اما آیا نشنیده اند که "نعمتان مجهولتان الصحه و الامان"آیا نشنیده اند که...

3 قول می دهم
آقایان می دانم که حالا وسط این کازار؟! وقت ندارید که به حرف هایم گوش دهید، می دانم که این قدر سرگرم دعوا هستید که حرف های من حکم نرخ تعیین کردن وسط دعوا را دارد، اما حالا به خاطر یک رای هم که شده یک جواب کوتاه...آقایان محترم، نخبگان و خواص، روسای جمهور احتمالی، این دوره هم که دوره اقتصاد است و سیاست و ...هشت سال دوره اقتصاد بود و هشت سال دوره سیاست چهار سال هم که به عمران گذشت. آقایان شما رابه خدا کی نوبت فرهنگ می رسد؟همین یک جمله را بگویید قول می دهم که تا آن موقع از ایران بروم، اگر هم نشد که بروم قول می دهم که تا آن موقع بخوابم یا لااقل ساکت باشم و چوب لای چرخ پیشرفت مملکت اسلامی نگذارم! چرا که می دانم این کار علاوه بر آن که مخالفت صریح با اسلام و انقلاب است کار امثال منی نیست.باور کنید قول می دهم...

4 ببار ای بارون ببار
و اگر نبود لطافت روح شما و سینه منشرح تان ما به کجا پناه باید می بردیم و در پناه کدام سایه بان عقده دل وا می کردیم؟ خسته گی را می شد راحت در چهره تان دید و ناراحتی را...اما باز هم آرام بودید و دل بی قرار ما را قرار.هنوز هم که هنوز است جایی بهتر از آغوش شما برای این دل ها نیست،هنوز هم همه خستگی ها و آتش دل را می شود زیر باران نگاه و حرف تان ندید گرفت، هنوز هم که هنوز است...

5 آقا بیا که مژده دیدار خوش تر است
حالا دیگر همه مان دل به دعا داریم که "اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه تعز بهاالاسلام و اهله و تذل بهاالنفاق و اهله".ما خسته ایم و دل شکسته...می دانم که تلاش نکرده ایم و جز درد بر درد نیفزوده ایم...می دانم که جای متهم و شاکی را اشتباه گرفته ام.می دانم که شما هم دل آزرده اید.اما حالا شما خود قضاوت کنید...اگر به شما شکایت نکنم به کجا شکایت برم...
این روزها که نفحه دلدار کم تر است
آقا بیا که مژده دیدار خوش تر است

برچسبها:

تغییر
4 تنوع فرهنگی و قومیت
این جنبه را نیز می توان به نوعی در مبحث ساختار نا متقارن مورد بررسی قرار داد که در این صورت باید به ساختار نامتقارن فرهنگی جمعیت اشاره نمود. بر خلاف نگاه حاکم بر برخی دوره های حاکمیتی در ایران که وجود تنوع قومیتی و فرهنگی را زمینه ناآرامی و به نوعی مخل ثبات می پنداشتند- همانند عملکرد رضاخان در تخته قاپو کردن عشایر و نیز برخی تفکرات حتی در دوره های بعد از انقلاب- بایستی پذیرفت که وجود چنین تنوع گاه بی نظیر فرهنگی در کشور -اگر با دید صحیح و باز با آن برخورد شود- می تواند منشا اثرات مهم و بی بدیلی در پیشرفت فرهنگی و حتی ثبات سیاسی گردد.
5 حضور کاریزماتیک رهبر
قطعا یکی از مولفه های پیروزی انقلاب حضور رهبری با نقش بی بدیل کاریزماتیک است. این نقش و حضور علاوه بر این که عامل پیروزی انقلاب بود پس از پیروزی نیز عامل قوام انقلاب و اتحاد نیروهای درون انقلاب بوده است. در حال حاضر نیز حضور رهبری به عنوان کاریزمای انقلاب- هر چند با تفاوت هایی- نقش مهم و تاثیرگذاری است. این نقش را می توان در بسیج مردمی، انتخاب گفتمان، تعیین اولویت ها و ... جست و جو کرد.
6 تفکیک نسبی قوا و حاکیت گفتمان پیروی از قانون
تفکیک قوا به معنای مجزا بودن قوای قانون گزاری و نظارت، اجرا و قضا از یکدیگر که به سلامت ساختار و برقراری بهتر قانون و عدالت کمک می نماید می باشد. واژه نسبی از آن رو به کار برده شده که به دلایل مختلف از جمله دلایل فرهنگی همچون اقتدارگرایی و تمامیت خواهی و ...و یا دلایل ساختاری از قبیل نامشخص بودن محدوده تنفذ قوا و سازمان ها همچنین وجود ساختارهای گاه موازی و یا لااقل دارای هم پوشانی، این تفکیک را مخدوش می نماید.
در مورد حاکمیت گفتمان پیروی از قانون نیز بایستی اشاره کرد که حاکمیت این گفتمان اساسا به معنای حاکمیت مطلق قانون نبوده و نیست. تفاوت این دو مقوله در این نکته قابل بیان است که حاکمیت گفتمان به معنای باور و انتظار عمومی از ساختار در جهت پیروی از قانون و مقررات است، حال آن که این معنا برای تبدیل به یک واقعیت غیر قابل خدشه نیاز به ابزارهای نظارتی روزآمد و کارا، ایجاد اراده قوی در مردم و حاکمان، ایجاد فرهنگ ارزشی قانون مداری و بسیاری از مولفه های دیگر است.
7 روحیه انقلابی و باور امکان ایجاد تغییر
بر خلاف تصور غلط رایج روحیه انقلابی لزوما و صرفا به معنای خروج از قواعد و ساختارها و ساختار شکنی به معنای مرسوم نیست، بلکه روحیه انقلابی علاوه بر آن که برای ساختارها ارزش ذاتی قائل نیست و تمامی آن ها را در جهت احیای آرمان ها به کار می برد، در مواقع لزوم از ساختارشکنی و ایجاد ساختار جدید در جهت تحقق بهتر آرمان ها و احقاق حق ابایی ندارد. به معنای دیگر روحیه انقلابی به معنای اصالت آرمان در برابر اصالت ساختار است و در درون خود ساختار شکنی و ساختار سازی را توامان داراست.
یکی دیگر از نقاط قوت نظام جمهوری اسلامی باور امکان ایجاد تغییر است. البته این باور امکان ایجاد تغییر گاه تا جایی توسعه پیدا می کند که گاهی باور امکان ایجاد تغییرات در اساس حکومت از طریق ابزارهای درون حاکمیتی یا همان اپوزیسیون داخل نظام نیز مجال رشد می یابد. به هر جهت این نکته را که همواره درون نظام و توده مردم این باور امکان ایجاد تغییر وجود دارد، می توان یکی از نقاط قوت نظام دانست که نشانه ها و نمودهای بسیاری دارد.
8 حضور قابل توجه رسانه ها و وجود فضای نسبتا آزاد نقد
رسانه ها به عنوان یکی از ملزومات زیست کنونی بشر نقش های متفاوت و مهمی را بازی می کنند که از آن جمله می توان به اطلاع رسانی، نقد حاکمان، آموزش مخاطبان، باورسازی، ایجاد فرهنگ دلخواه خود و ... اشاره کرد. بی شک حضور رسانه ها به عنوان یک ابزار که فاقد ارزش ذاتی است می تواند بسته به نوع استفاده از آن مفید یا مضر باشد؛ هر چند امروزه حتی تصور زیست بدون رسانه چندان ممکن به نظر نمی رسد. در جامعه کنونی ایران نیز رسانه ها در همه اشکال آن از بدوی ترین شکل تا پیشرفته ترین آن وجود دارند و این حضور از لحاظ کمیت قابل قبول است اما از لحاظ کیفیت حضور رسانه در زیست جامعه بایستی تامل بیشتری نمود.
در مورد فضای نقد بایستی به این نکته اشاره نمود که همانند برخی بندهای قبل، علی رغم وجود بستر قانونی لازم برای ایجاد فضای آزاد اندیشی و نقد- هر چند خلاهای اساسی نیز در این زمینه مشهود و واضح است- آن چه بیش از هر چیز از به وجود آمدن این فضا جلوگیری می کند برخی تصورات غلط از جمله نگاه امنیتی به مقوله نقد، عدم التزام منتقدین به چهار چوب های نقد درست و .. است. به عبارت دیگر در این حوزه هم بیشتر دچار مشکلات قرهنگی و نگاهی هستیم.
نکته دیگر در این مورد تا حدودی نقد ناپذیری سیستم است، به این معنا که سیستم دارای ساز و کار و ساختاری که بتواند نقادی را در سیستم سامان دهی نموده و آن را متنفذ گرداند نیست.
9 جمعیت جوان
وجود جمعیت جوان در کشور که بیش از نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهد می تواند به عنوان یک نقطه قوت طلایی در مدیریت ساختار به حساب آید که البته گه گاه با عدم مدیریت صحیح این پتانسیل و نیز عدم درک و احترام به این قشر دچار افراط و تفریط های زیادی بوده ایم.

تذکر چند نکته:

• همان گونه که از متن بر می آید در این مجال منظر فرهنگی و اجتماعی جامعه مد نظر بوده و مورد مداقه قرار گرفته است. بی شک برای تحلیل کامل و دقیق جامعه به تحلیل هایی در زمینه های دیگر نیز احتیاج است. در همین منظر نیز این مجال تنها فرصتی است برای شروع تفکر در این زمینه و تحلیل ساختارمند اجتماع و شاید "جستار " نامیدن این نوشته ها به صواب نزدیک تر باشد.
• بسیاری از نقاط قوتی که در این جا ذکر شده، در صورت عدم درک درست از جایگاه و موقعیت متناسب با آن می تواند به نقطه ضعف و حتی تهدید بدل شود که در صورت ضرورت در نقاط دیگر بحث اشاره خواهد گردید.
• در مورد ساختارهای نامتقارن توجه به این امر لازم است که این ساختارها قابل تبدیل به یکدیگر نیستند. به عبارت دیگر تبدیل یک ساختار انقلابی به ساختار سیستمی و بوروکراتیک تنها باعث از بین رفتن اقتضای وجود چنین ساختار منقلبی است. به عنوان مثال می توان به تجربه تلخ "جهاد سازندگی" اشاره کرد.
• در مورد بیشتر پتانسیل های فرهنگی اعم از پتانسیل های قومی، تنوع فرهنگی، تنوع جمعیتی و .. بایستی به این نکته دقت کرد که سه عامل"عدالت"،"احترام" و "آزادی"به عنوان عوامل اصلی در مدیریت فرهنگی جامعه ای با چنین تکثر و تنوعی باید مورد توجه قرار گیرند.

برچسبها:

تغییر
2. تحلیل شرایط

برای تحلیل شرایط موجود باید به چهار عامل نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصت ها و تهدیدها اشاره نمود. در این میان نقاط قوت و نقاط ضعف بیشتر به عوامل درونی اشاره دارند و تهدیدها و فرصت ها به عوامل بیرونی و محیطی.

نقاط قوت:

از نقاط قوت نظام جمهوری اسلامی می توان به صورت اجمال به نکات زیر اشاره کرد:
1 نرم افزار جامع و کامل و هماهنگی آن با هویت تاریخی ایرانیان
اساسا منظور از نرم افزار تمامیت آن چیزی است که بر فضای اجتماعی حاکم است، اعم از ایدئولوژی، ساختار ارزشی و ... منظور از جامع بودن این است که نرم افزار حاکم بر ساختار حاکمیت، مورد اتفاق اکثریت قاطع توده تحت حاکمیت است. به عبارت دیگر با وجود اختلاف نظرهایی در برداشت، در کلیت، چندان اختلاف نظر وجود ندارد. بنابراین نرم افزار حاکم یکی از منابع مشروعیت ساختار قدرت می باشد. از سوی دیگر این نرم افزار با هویت تاریخی ایرانیان که مبتنی بر ظلم ستیزی، یگانه پرستی و انتصاب حاکمیت به خداوند است هم آهنگی و هم خوانی دارد.
2 حضور و پشتیبانی مردم
در مورد حضور مردم آن چه مهم تر از حضور فیزیکی توده است حضور ذهنی و فکری مردم در عرصه های مختلف حاکمیتی است. به عبارت دیگر به عنوان یک پارامتر مهم می توان به اهمیت دادن و یا بی تفاوتی مردم نسبت به سرنوشت خود و یا اتفاقات رخ داده در عرصه اجتماعی نگریست. حضور در انتخابات، عکس العمل در خصوص وقایع مختلف از قبیل تخلفات اداری، آسیب های اجتماعی، اتفاقات مختلف سیاسی،فرهنگی و اجتماعی و... پارامترهای مهمی هستند که گاه مورد غفلت قرار می گیرند.
3 ساختار نا متقارن
ساختار نامتقارن در این جا به این معنا است که این ساختار ها همگون و دارای موضوع و اهداف یکسان نیستند و علاوه بر این از تفکر یکسانی در سازمان دهی ، برنامه ریزی و... برخوردار نیستند.
3.1 ساختار نا متقارن نهادهای آموزشی
به صورت بسیار واضح دوگانه بودن نظام آموزشی رایج در کشور- حوزه و دانشگاه- و به تبع آن دوگانگی در سیستم مدیریت، موضوع، سیستم آموزش و روش شناسی و پاره ای مسائل دیگر ساختار نامتقارنی را در این عرصه ایجاد نموده است. این ساختار دوگانه علاوه بر این که می تواند ذائقه های مختلف را پذیرش نموده و تحت پوشش قرار دهد، یکی از ملزومات ساختار سیاسی متفاوت ایران است. توجه به این نکته در این جا ضروری می نماید که ساختار سیاسی ایران بر پایه نوعی سیاست دینی و ار آن مهم تر بر اساس تعبیری سیاسی از دین استوار شده و از این رو برای درک حقایق و ملزومات اداره دینی حکومت، وجود سیستمی مخصوص تفقه در این امر ضروری است. علاوه بر همه آن چه گفته شد این دو ساختار با تنوع مجزا کننده خود این امکان را دارند که هر کدام در فضایی تنفس و زیست کنند که دیگری با توجه به ساختار و روش شناسی خود قادر به درک یا لااقل درک تام آن نیست. از سوی دیگر این تنوع ساختار در مقابله با تهدیدات نیز کارایی بیشتری از خود نشان می دهد.
نکته دیگری که در این موضوع می توان به آن اشاره کرد تفاوت در نوع مدیریت این دوسیستم آموزشی است. در ساختار حوزه با تمهیداتی که از قرون متمادی اندیشیده شده ساختار مالی کاملا مستقل از حکومت ایجاد شده است. در حقیقت حوزه ها را می توان بزرگ ترین ، قدیمی ترین و اثرگذارترین سازمان های مردم نهاد نامید در حالی که دانش گاه ها عموما وابسته به سیستم حاکمیت بوده و هستند.
3.2 ساختار نا متقارن نهادهای فرهنگی
در مورد ساختار نا متقارن نهادهای فرهنگی نیز می توان به ساختارهای دولتی فرهنگی که بیشتر نقش سیاست گزاری و نظارت دارند در برابر ساختارهای مردمی همانند مساجد و کانون ها و تشکل ها اشاره کرد. از سوی دیگر ساختارهایی با نقش انقلابی – فارغ از عملکرد کنونی آنان- مانند حوزه هنری و ... که نقش نشر و بسط آرمان های انقلابی در ایران و جهان را در سر دارند نیز در این ساختار نا متقارن قابل بحث است.

در بحث ساختار نامتقارن می توان به نمونه هایی از جمله نامتقارن بودن ساختار نهاد های حکومتی و همچنین نظامی نیز اشاره نمود که فرصت مفصل تری را برای بحث می طلبد. وجود این ساختارهای نا متقارن علی رغم همه محاسن ذکر شده، مستلزم تلاش در جهت وحدت رویه و هم افزایی متقابل می باشد.

برچسبها:

تغییر
1. مشروعیت و تغییر

یا لطیف

به جای مقدمه:
خوب می دانم که نزدیک به انتخابات از این حرف ها زدن مساوی است با برداشت های سیاسی و جبهه گیری های گاه ناعادلانه و حتی تقدیس و تکفیرهای نابخردانه. اما آن چه مرا مجاب می دارد تا بنویسم امید تاثیری است که از نوشتن دارم، چه این که اکنون که فضای انتخابات گرم می شود طرف داران هر کدام از نام زدها قاعدتا به دنبال بحث و تبادل نظر و ارائه راه کار و شعار برای رای آوری نام زد خود هستند و از این رهگذر می توان امیدی به تاثیر این حرف ها - ولو به قدر لحظه ای تامل- داشت. این حرف ها به معنای نفی و اثبات هیچ کدام از نام زدها و جریانات سیاسی نیست؛ چه کهف هیچ گاه به دنبال سیاست و منازعه سیاسی نبوده و نخواهد بود انشاءالله.

ساختار قدرت به مجموعه نهاد ها و ساختار ها و پیکر بندی موجود در عرصه حکومت و اعمال حاکمیت اطلاق می شود که غالبا دارای گونه ای مشروعیت در جهت اعمال قدرت و حاکمیت باشد. هر حکومت و ساختار قدرتی لاجرم باید بتواند مشروعیت خود را -فارغ از نوع مشروعیت- همواره حفظ و حتی الامکان قوت بخشد، تنها در این صورت است که نظام حاکمیتی می تواند به دوام و بقای خود امیدوار بماند.
این حفظ مشروعیت نظام حاکم، مستلزم شناخت دقیق حاکمان از منابع مشروعیت و جامعه مورد نظر و همچنین عملکرد صحیح و منعطف آنان برای ایجاد تغییرات لازم در جهت حفظ و افزایش مشروعیت ساختار قدرت است. این نکته از آنجا اهمیت دوچندان می یابد که نه تنها عوامل داخلی بر مشروعیت نظام و ساختار سیاسی موثرند بلکه عوامل خارجی از قبیل دشمنی های مستقیم و غیر مستقیم دشمنان و تهاجم نرم و فرهنگی آنان نیز در این میان نقش موثر و گاه بی بدیلی ایفا می نماید.
بنا بر آن چه گفته شد، یکی از مهم ترین و اساسی ترین نیازهای هر ساختار حکومت در جهت بقای خود، رصد دقیق ابعاد تحولات اجتماعی و نرم افزاری جامعه، برنامه ریزی دقیق و مهندسی حساب شده ارکان حاکمیت در جهت حفظ مشروعیت است. این تلاش می تواند گاه بسیار سطحی و روبنایی مانند تغییر افراد و رویکرد و گاه بسیار اساسی و زیر بنایی مانند تغییر ساخت سیاسی و حتی تغییر قانون اساسی باشد.
از دیگر سو باید به این نکته توجه داشت که هر نظام سیاسی در طول زمان بایستی در مسیر رشد وبالندگی قدم برداشته و علاوه بر رفع مشکلات و ضعف ها در جهت افزایش ظرفیت ها و اصلاح ساختارها گام بردارد تا بتواند در مسیر تعالی و کمال پیشرفت نماید.
نوع تغییر و تحولات در عرصه حاکمیت و ساختار سیاسی به عوامل مختلف و متعددی بستگی دارد که از آن جمله می توان به جهان بینی و ایدئولوژی حاکم بر جامعه و ساختار حاکمیت، شکل و نوع ساختار سیاسی، ساختار ارزشی جامعه، و حتی ساختار جمعیتی جامعه اشاره کرد. به عنوان مثال در یک جامعه جوان تغییرات متفاوتی از یک جامعه مسن، مطلوب خواهد بود.
بدون شک ایران نیز از قواعد پیش گفته مستثنا نیست و - اگر باور داشته باشیم که انقلاب ایران و نظام جمهوری اسلامی نمونه نوین و جدیدی در ساختار سیاسی حکومت هاست- بایستی قبول کنیم که این نظام نوپا بیش از باقی ساختارها قابلیت و نیاز به بازبینی و اصلاح و افزایش ظرفیت دارد تا به بلوغ و تکامل سیاسی برسد.
تغییرات لازم در جامعه ایران باید پیش از هر چیز، همخوان با روح انقلاب اسلامی و ساختار ارزشی حاکم بر آن بوده به علاوه بایستی مطابقت و هم خوانی لازم را با شرایط کنونی جامعه - علی الخصوص هرم سنی جوان جامعه- داشته باشد. مضاف بر همه این بایدها؛ تغییر بایستی در جهت افزایش ظرفیت نظام سیاسی و بهبود عملکرد آن باشد.
اما پیش از هر سوالی بایستی به این سوال پاسخ داد که آیا در شرایط کنونی نیاز به تغییر چه در افراد و رویکردها و چه در ساختار و قوانین دیده می شود یا نه؟اگر احساس نیاز به تغییر هست، این تغییر بایستی در چه حدی انجام گیرد؟و از همه مهم تر این که این تغییر چرا باید انجام گیرد؟

برچسبها:

عقوبت آدینه
یا لطیف

جامی بیار غربت دیرینه را ببر
دیدار تازه کن غم پارینه را ببر
"ما محرمان خلوت انسیم غم مخور"
آبی بزن کدورت آیینه را ببر
هر چند خسته ایم و نزار و گناهکار
بگذر ز ما عقوبت آدینه را ببر

برچسبها:


خب! اصل‌اش این عکس را می‌خواهم بهانه‌ای کنم برای حرف‌زدن. حرف‌هایی که بیش‌تر و پیش‌تر در جمع دونفره‌مان طرح کرده‌ایم.

پ.ن:
فکر می‌کنم بعد از یک استراحت کوتاه و سفرم به قم (ام‌روز می‌روم؛ برگشتن‌ام باخداست امّا)، کاری نماند جز انتشار حرف‌های‌ام. امید هم دارم آمیز پیش‌دستی کند و همه‌مان را از خجالت درآورد، ان‌شاالله.

برچسبها:

بگذار بگذرد...
یا لطیف

مرد را میشد دو سه کوچه پایین تر پیدا کرد...اما تو نخواستی...تو بودی که گفتی بگذار بگذرد...آن روز هم مثل الان با همین نگاهت مرا از پا در آوردی و از صرافت دنبال مرد رفتن انداختی...یا همین چند روز پیش...همان موتوری که گذشت و...باز هم خندیدی...باز هم گفتی بگذار بگذرد...عصبانی؟...نه عصبانی نیستم...فقط...فقط نمی...آخر مثلا تو الگوی موفقیت بودی...یادت هست؟...چند سال می گذرد مگر...هفت سال آزگار...سخت است...سخت است...یادت مانده؟...چه سختی ها که گذشت...چه خنجرها که نماند...چه خنده ها...گریه ها را داشت یادم می رفت...
مست است یار و یاد حریفان نمی کند...ذکرش بخیر...حالا که چه...دیروز چراغ راه فرداست؟...بشکسته سبوهامان...اصلا من عاشق همین حرف هام...همین تغیر زمان...همین تحویل حال...چه فرقی می کند که به احسن الحال باشد یا...اصلا بگذار بگذرد...

برچسبها: