"));
یا محمد(ص)



یا محمد(ص)! تو بگو با غم و ماتم چه کنیم

روز خوش بی تو ندیدیم به عالم چه کنیم

پاسخ آینه ها بی تو دمادم سنگ است

یا محمد(ص)! دل این قوم برایت تنگ است


"محمدرضا برقعی"

برچسب‌ها:

عقوبت آدینه
یا لطیف

جامی بیار غربت دیرینه را ببر
دیدار تازه کن غم پارینه را ببر
"ما محرمان خلوت انسیم غم مخور"
آبی بزن کدورت آیینه را ببر
هر چند خسته ایم و نزار و گناهکار
بگذر ز ما عقوبت آدینه را ببر

برچسب‌ها:

سرو
يا لطيف

شب پرستي تبري پيدا كرد
بر تن سرو به‌ آرامي زد
ناله اي كرد درخت
و درختان دگر خوابيدند
شاخه سرو شكست
مردها خنديدند
و زنان رقصيدند
شب پرست دگري پيدا شد
آتشي در كف داشت
شاخه را آتش زد
و درختان چمن گرم شدند
زندگي جريان داشت
مستي و عشق به پا بود هنوز
سرو كم كم خشكيد
از درون مي پوسيد
و كسي آب نداد
كه نخشكد اين سرو
شب پرستان
همه در سايه جنگل بودند
ميوه اي مي چيدند
شاد مي خنديدند
سرو را مي كشتند
خم به ابروي درختي ننشست
سرو شد هيزم و چوب
اخگر آتش سرو
به تن باغ نشست
و درختان چمن
جملگي هيزم آتش گشتند.

برچسب‌ها:

باران تشهد است...
یا لطیف

1
زیر باران
مست باید رفت
فارغ از هرکه و هرچه هست
باید رفت...

2
باران و باد
دشمن دیرینه نیستند
تنها بهانه اند
تا چشم من
برای شما
خون ادا کند...

3
باران تشهد است
بر عشق لایزال
تسبیح قطره است
در اوج اختیار...

4
این رسم عاشق است
باران
بدون ابر...

5
زیر باران
غزلی باید خواند
و لبی را بوسید
زیر باران باید
عشق را معنا کرد...

برچسب‌ها:

شکر خدا هزاره ی سومه...

دوره ی اینتـرنت و پول و ماشین

تور دوبی،فرانسه،چین و ماچین

دوره ی نامــردمـی و دو دوزه

دوره ی عشقای یکی دو روزه

دوره ی مردای هزارتا دو زار

دوره ی دختـرای ول تو بازار

دوره ی فرهنگ و تمدن به هیچ

عاشق بی مال و تمکّن به هیچ

شکر خـدا هزاره ی سومه

دوره ی ملّق با پول مردمه

***

دوره ی زهـد و طاعت بی دلیل

مردای عشق و عادت بی دلیل

دوره ی حجّـای با ســودِ پولا

دوره ی حاج فرانسیس ِکاپولا

دوره ی ریشای بدون ریشه

دوره ی فرهــاد بدون تیشه

دوره ی بی خیـال خمس و زکـات

دوره ی خوش به حال لات و الوات

شکر خـدا هــزاره ی سومه

حلال حروم هم واسه ی مردمه...

پی نوشت:

  1. به قول استاد زرویی

"خلاصه قصه اون قدر درامه كه «ايدز» پيش دردمون زكامه!"

2.این که نوشته ام همه ی واقعیت نیست اما واقعیت است.

برچسب‌ها:

مصیبت خنده
یا عماد من لا عماد له

سکوت پر شده از واژه های تکراری

و دل کبود شد از زخمه های تکراری

مرا زمانه نکرده اسیر خود هیهات

زمانه پر شده از عشوه های تکراری

پر از نشانه زخم است جای جای تنم

پر است خاطرم از دشنه های تکراری

ملول گشته ام از زنده های بی همت

پر است دور و بر از زنده های تکراری

مرا مصیبت خنده به اشک می خواند

شده فسرده دل از گریه های تکراری

"غزل سرایی ناهید صرفه ای نبرد"

و خسته شد دلم از زُهره های تکراری

به ناز و عشوه این نو بُتان امروزی

کویر گشته دل از غمزه های تکراری

پی نوشت:

1. قلم فسرده شد از واژه های تکراری...
2. این شعر در جواب دوست عزیزم خان خله نوشته شده.
3. دستم به نوشتن نمی رود؛ کاری نمی توان کرد..."هوس حرف زدن نیست به قاموس قلم...".

برچسب‌ها:

این روزها که گریه امانم بریده است
یا لطیف

این روزها که گریه امانم بریده است

این روزها که یار جوانم خمیده است

این روزها که روز ادای امانت است

این روزها که روز دفاع از امامت است

"دیگر دلی نمانده که دلبر بخوانمت

دیگر سری نمانده که سرور؛ بخوانمت"

این روزها که ناله حسرت بهانه بود

این روزها که گریه حضرت شبانه بود

این روزها که ورد دعایش عجیب بود

این روزها که ذکر لب امّن یجیب بود

"دیگر دلی نمانده که دلبر بخوانمت

دیگر سری نمانده که سرور؛ بخوانمت"

این روزها که یار به حالم نظر نکرد

این روزها که یار ز رفتن حذر نکرد

این روزها که صبر ز سویم گذر نکرد

"دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد"

"دیگر دلی نمانده که دلبر بخوانمت

دیگر سری نمانده که سرور؛ بخوانمت"

پی نوشت:
1. حتما این شعر علی را بخوانید.
2. هیچ کس نیست که در کوی تواش کاری نیست....

برچسب‌ها:

جمله می داند خدای حال گردان...
یا لطیف

گفته بودی"چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور"

نوح من هم شد ملول از باد و باران غم مخور!

گفته بودی"عاشقان را گر در آتش می پسندد لطف دوست..."

آتش نمرودِ شهوت کشت ابراهیم را جان غم مخور!

گفته بودی"دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت..."

مانده از حرکت (آ)سیای دور گردان غم مخور!

گفته بودی"در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم..."

کعبه هم دیگر ندارد روح و ریحان غم مخور!

"حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

جمله می داند خدای حال گردان غم مخور"

برچسب‌ها:

دفتر شعرم...
نشسته‌ام نه بدان سان که بر لبِ جویی
دویده‌ام نه بدان سان که سوی دل‌جویی
پر است دفتر شعرم ز شعرهای تهی
سروده‌ام نه بدان سان که شعر خواجویی

برچسب‌ها:

بهاران
با آمدنت شکوفه زاران گل کرد
صف های زیارت جماران گل کرد
در فصل خزان آدمیت بودیم
وقتی که تو آمدی بهاران گل کرد


برچسب‌ها:

مُحرم نشده
چندی است برون زشطح وطامات شدیم
اهل ِ عمل ِ به مستحبات شدیم
صد حیف که واجباتِ مان جا مانده ست
مُحرم نشده برون ز میقات شدیم

پی نوشت:

* گفته بودم که شعر را بیشتر دوست دارم.
* این روزها خستگی را بهانه کرده ام...
* فوت آقای مجتهدی هم که کلی حال ما را گرفت.خدایش بیامرزاد...

برچسب‌ها:

قالوا سلام...
دیدار روی ماهت بر ما حرام کردند
خود آمدند و زان جام شرب مدام کردند
گفتند جاهلان را در کوی یار ره نیست
بر جاهلان این ره قالوا سلام کردند

برچسب‌ها:

نه از این عشق ها...
عشق من با تو حرف دیروز است
نه از این عشق های امروزی
آن زمان عشق ها طهارت داشت
نه از این فسق های امروزی
بی تو در کلبه گدایی خویش
نه از این برج های امروزی
رنج هایی کشیده ام که مپرس
نه از این رنج های امروزی
تا ابد جام شوکران پر باد
نه از این زهرهای امروزی

برچسب‌ها:

سایه
با" سایه "دلم سال هاست که آشناست؛ حتی پیش تر از آنکه "در انتظار غبار بی سوار نشستن" را از بر کنم. باید اقرار کنم که بعد از حافظ ، کمتر کسی مانند سایه؛ شعرهایش مرا به یاد آن گذشته نادیده ام- آن سال های ولایت مطلقه دل ها بر عقل های معاش مدار- می اندازد. چندی پیش دوستی برایم شعری از سایه فرستاد؛ حیفم آمد که تنها بخوانمش:
آن که مست آمد ودستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
طعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت
مرغ دریا خبرازیک شب طوفانی داشت
گشت وفریادکشان بال به دریا زد و رفت
چه هوایی به سرش بود که با دست تهی
پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت
دل خورشیدی اش ازظلمت ما گشت ملول
...چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت

برچسب‌ها:

صبح ازل
هفتاد و دو صبح مانده تا صبح ازل
هفتاد و دو شام مانده تا شام غزل
هفتاد و دو سوره مانده تا سوره فجر
هفتاد و دو آیه مانده تا آیه صبر
هفتاد و دو نام مانده تا نام علی
هفتاد و دو جام مانده تا جام علی
هفتاد و دو ذبح مانده تا ذبح عظیم
هفتاد و دو حلق مانده تا حلق کریم

برچسب‌ها:

این عظم البلای ما
این عظم البلای ما
وین برح الخفای ما
وانکشف الغطای ما
وانقطع الرجای ما
بی تو تمام می شود؟
****
بی تو تمام انس و جان
مست و خراب و بی کس اند
بر لب این کویریان
جز خنکای نام تو
شرب مدام می شود؟

برچسب‌ها: